X
تبلیغات
رایتل
1388/06/24

 

                  

درخت گوجه سبز ...

        

محمد ترو خدا بهم بگو الان کجاییم ؟ منو کجا آوردی ؟ اینجا کجاست ؟ بهم دروغ میگی . اینجا بوی خونه رو نمیده .

نمی دونم . شاید دارم حس بویاییم رو هم از دست می دم . پاشو بیا دستام رو بگیر و منو به اتاقمون ببر . می خوام به تختمون دست بکشم و بوش کنم بلکه خیالم راحت بشه . میبینی چقدر دستام سرد شدند . دستام سِر شده . پیشم بشین . صبح قشنگیه نه ؟

راستش هر روز این وقت صبح دعا می کردم . دعا می کردم که دوباره یک روز بتونم ببینمت محمد ، حتی اگه شده برای یک نگاه . چشماتو ببینم که بهم اخم می کنی و تو نگاهت غرق بشم . خودتو لوس نکن . امروز تنم یخ زده . دست که بهم می زنی آرامشم از هم می پاشه .

ناراحت نشو . امروز سحرخیز شدی ، تعادلم رو از دست دادم . تو یه بوی بدی رو احساس نمی کنی ؟ صبح از وقتی از خواب بیدار شدم این بو رو حس می کنم . نمی دونم چرا ولی صبح تا حالا احساس غریبگی می کنم . اولش فکر کردم شبانه وقتی خواب بودم منو به یه جای دیگه بردی . بهم نخند . خیلی بده که یه روز صبح از خواب بیدار بشی و با خونه ی خودت احساس غریبگی داشته باشی . احساس سرگردان بودن بکنی . اگه مسخرم نکنی یه چیزی رو می خوام برات بگم . احساس می کنم کسی به جز ما دو نفر تو خونه ی ماست . گاهی خیالاتی میشم و احساس می کنم می خواد تو گوشم چیزی رو زمزمه کنه . وقتی بهم نزدیک میشه یه نور خیلی کمی رو در اطرافم احساس می کنم .

چرا اینطوری می کنی ؟ نترس . شاید دعاهام بر آورده شده . می خواستم بهت نگم ولی حس می کنم کم کم دارم دوباره بیناییم رو به دست میارم . دارم دیوونه میشم . امروز پر از حس شدم . مثل آتش فشانی که داره فوران می کنه .

کجا میری ؟ امروز زیاد حوصله ی من رو نداری ؟ چیزی شده ؟ محمد ؟ مـــــحـــــمد . من می ترسم . دیوونه نشدم ، باور کن .

اومدی ؟ آروم تر . پاهام خواب رفته . منو کجا می بری ؟ آروم تر راه برو که بتونم پا به پات قدم بزنم نه اینکه منو رو زمین بکشونی و ببری . تو امروز چت شده ؟ عصبی ای .

وای بیرون خیلی سرده . ای کاش میذاشتی یه لباس بپوشم بعد من رو به حیاط می آوردی . باورم نمیشه محمد . من دارم نور خورشید رو احساس می کنم . خورشید داره چشمای همیشه خاموشم رو می سوزونه . محمد خیلی خوشحالم . باید امروز پیش دکتر بریم و بهش بگیم که داره بینایی من بر میگرده . تو خوشحال نیستی ؟ چت شده محمد ؟ چرا من رو به باغچه می بری ؟ مــــــحــــــمد .

یه چاله زیر پامه . کمکم کن . دارم می افتم توش . چرا منو هل میدی ؟ منظورت از این حرف چیه . من نمردم . به خدا من زندم . الان چه وقته بوسیدن لبامه ؟ منظورت از بوس خداحافظی چیه ؟

داد و بی داد نکن . اون صدا داره یه چیزایی رو تو گوشم میگه . همون نور رو میگم . ساکت باش ببینم چی داره میگه .

می تونم ببینمش . صورت آشنایی داره . مثل فرشته ها می مونه . بهم میگه که تقلا نکنم . داره میگه من مُردم ، اما چه جوری ؟ وقتی خواب بودم چه اتفاقی برام افتاد محمد ؟ خودت برام بگو . گریه نکن ، من می بخشمت ، فقط خودت بهم بگو .

با چی این کار رو کردی ؟

یه چاقوی دسته کوتاه ؟ همون که همیشه مخفیش می کردی ؟ چرا تو خواب ؟ اصلا چرا این کار رو کردی لعنتی ؟

به خاطر یه نفر ؟ به خاطر خودت و زندگیت ؟ منظورت رو از این حرف ها نمی فهمم . تو به خاطر کی من رو از بین بردی ؟

چشماش قشنگه ؟ دوستت داره ؟ عاشق اخم کردن هات شده ؟  از نگاهت می فهمه تو دلت چی میگذره ؟

خوبه . نه ناراحت نیستم . سخته قبول کنم که به آخر خط رسیدم ولی واقعیت داره . حس عجیبیه . همیشه حسودی می کردم . هر کی خوشبخت بود ، هر کی عاشق بود ، هر کی هنوز می دید و می بوسید ، دلم رو می سوزوند اما حالا همه چیز متفاوته .

راستی باید فقط یه قول رو بهم بدی . اجازه ندی اون زن روی تخت من بخوابه . می خوام هیچ وقت بوی تنم با بوی تن اون به هم نپـیـچه . می خوام بتونی تفکیکش کنی . من تو همه ی زندگیم با صدای تو ، با بوی تن تو زندگی کردم . می خوام بعد از مرگم حداقل بوی تنم رو از خودم به جا بذارم . ممنون محمد . تو خیلی مهربونی .

شروع کن به خاک کردن من . قول می دم همین جا ، تو همین باغچه ، بعد از من یه درخت گوجه سبز ، دربیاد . من می دونم تو چقدر گوجه سبز دوست داری محمد .

محمد دعام بر آورده شده . من دارم تو رو میبینم . مثل اون روز ها ، هنوز هم قشنگی عزیزم .

دارم میبینمت محمد .