X
تبلیغات
رایتل
1389/06/30

 

  

نوشته ی یک انسان زنده ...

 

خودکشی دلیل درست و حسابی نمی خواهد . همین که بالاخره قرار است آخرش بمیری خودش بهترین دلیل است . خودکشی زمان و مکانش خیلی مهم است . غروب یک روز پاییزی که از آسمان باران هم ببارد با روز های بهاری و اوایل تابستان و اواخر زمستان خیلی فرق می کند . اینکه تازه چند روز است به زادگاهت بازگشته باشی با اینکه چند روز است از شهرت رفته ای ، خیلی فرق می کند . چند هفته پس از یک ماه عسل ترش با دو سه ساعت پس از خلاصی از یک جدایی تلخ خیلی فرق می کند . چند روز پس از شروع بازنشستگی با چند روز مانده به آغاز یک شغل جدید با هم خیلی فرق دارند . پریدن از یک خانه ی دوبلکس ویلایی با پریدن از یک ساختمان هفده طبقه در یک شهرک فقیر نشین خیلی فرق می کند . اینکه خودت را آتش بزنی جراتت را نشان می دهد . اگر دوست دخترت را غافلگیر کنی و جلوی چشمانش به فجیع ترین شکل این کار را بکنی زندگی او هم تحت تاثیر قرار می دهی . به عنوان یک هنرمند حداقل کاری که می توانی بکنی این است که در یک زیرزمین تاریک یک صحنه ی دراماتیک به وجود بیاوری و خودت را دار بزنی . اگر به تراژدی های یونانی علاقه داری می توانی آخر داستانت را مثل آن فیلم ها تنظیم کنی . اگر فیلم های اکشن زیاد دیده ای می توانی حرکت یکی از بازیگر های محبوبت را تقلید کنی . اگر با کسی در این دنیا مشکل داری می توانی طوری صحنه سازی کنی که همه فکر کنند آن آدم قاتل تو است . اگر به فکر خانواده ات هستی می توانی جلوی یک ماشین بپری که حداقل آن ها هم دیه ات را به جیب بزنند . می توانی با گاز خودت را بکشی که حداقل از نعشگی آخر بی نصیب نمانی یا با قرص بمیری که حداقل دیگران از تشنج هایت حالشان به هم بخورد . می توانی چند روز قبل از خودکشی ساکت و گوشه گیر شوی که همه بگویند این اواخر خیلی غمگین بود یا می توانی تا چند روز هر کس را دیدی ببوسی که بگویند خیلی احساساتی شده بود . می توانی تمام دوست دختر های قدیمی ات را قبل از مردن ببینی یا حداقل اگر می خواهی از وقت باقی مانده نهایت استفاده را ببری ، با دوست دختر هایت که باهاشون رابطه داشته ای ، ملاقات کنی . می توانی با خودکشی ات افسانه بسازی یا اینکه ثابت کنی که چقدر پست هستی و یا اصلا آن چیزی که هیچ وقت نبودی خودت را نشان دهی . زود تمام می شود . می توانی خودت را غرق کنی که بگویند شناگر بوده است یا در جنگل سر به نیست شوی که بگویند ماجرا جو بود . می توانی وصیت نامه بنویسی و همه ی چیز های بی ارزش و با ارزشت را به اطرافیان ببخشی ، یا بنویسی که هیچ کدام از نزدیکانم از ارث سهمی نمی برند . می توانی کامپیوتر و داستان هایت را به کودکان یتیم فلسطین ببخشی که آخرین ثواب احتمالی هم نصیبت شود . می توانی مثل حسین پناهی یک وصیت نامه ی شاعرانه بنویسی که چه می دانم  ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند و قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم که همه بفهمند هنرمند هم بودی و ریلکس هم بودی و اصلا هر چیز که می خواهی دیگران از وصیت نامه ات بفهمند .

می توانی با افاده بمیری یا مثل همیشه خاکی باشی . می توانی با مادرت خداحافظی کنی یا اصلا قبل از خودکشی ات این موضوع رو با او که هیچ وقت تو رو جدی نگرفته در میان بگذاری . می توانی قبل از مرگ رقص و شادی کنی و هر کاری که تا بحال جرات انجام دادنشان را نداشتی انجام دهی . می توانی سه کیلو گوجه سبز بخوری و یک بار دیگر در همان حیاط که حالا حیاط خانه ی مردم است سر پا بشاشی .

خلاصه بگویم هر غلطی که دلت خواست می توانی بکنی و مصمم بدون اینکه دستانت بلرزد کار را تمام کنی ، اما چیزی که اتفاق می افتد و به هیچ وجه هم دست خودت نیست ، این است که بعد از مرگت نزدیک ترین دوست هایت و عشقت و مادر و پدرت هم فراموشت می کنند و بعد از چند ماه حتی اسمت هم سالی یک بار بر زبانشان نمی آید و انگار که از اول وجود نداشتی همه فراموش می کنند که اصلا محمدی هم بود و چقدر عاشق بود .

می توانی زنده بمانی و از هر راهی که شده حداقل یک کتاب چاپ کنی و بدهی نزدیکانت کتاب را در کتابخانه هاشان بگذارند که حداقل وقتی نگاهشان به سمت کتابخانه رفت ، شانس باز هم دیده شدن داشته باشی . می توانی زنده بمانی و اینقدر داستان کوتاه بنویسی تا بالاخره یکی از آن ها را هم مادرت دوست داشته باشد . اگر یک نفر نیش گونت بگیرد و بگوید می خواهم ببینم چقدر طاقت درد داری شاید تا کنده شدن پوست و گوشتت هم دوام بیاوری و صدایت در نیاید اما اگر بحث امتحان نباشد همان ثانیه ی اول صدایت در می آید و فکر می کنی که خیلی دردت آمده است . می توانی تا جایی که واقعا تحمل داری ادامه دهی و یا اصلا می توانی زنده بمانی و زندگی ات را بد و خوب تا آخرش بروی .

انتخاب با خودت است .