X
تبلیغات
رایتل
1389/07/19

 

 

تا بحال کلمه هایی مثل ناقوس ، سنگریزه ، گستاخ ، بطلان ، بیولوژی ، هیپنوتیزم ، حفره ، شناور ، کاپیتالیسم ،  قدیس ، متضاد ، مجازات ، نامجو ، وسوسه ، وسواس ، مستاجر ، تلفات ، مظنون ، یابو ، سنپاتیک ، خمیازه ، پیشرو ، بلوغ یا آرامش به گوشتان خورده است ؟ تا حالا از خودتون پرسیدید که سیزده میلیارد دلار چقدر پول است ؟ تا بحال با کسی همبستر شده اید ؟ یا اینکه کسی ناگهانی لبانتان را بوسیده است ؟ تا بحال از کسی واقعا متنفر شده اید ؟ تا بحال چیزی را برای خود خودتان خریده اید ؟ یا اصلا بگویید ببینم تا بحال خواب آدمی را که دوست داشتید فقط و فقط برای شما باشد را دیده اید ؟ تا بحال با مشت به صورت کسی ضربه زده اید ؟ تا بحال اسیر روز های بد شده اید ؟ در راهی گم شده اید ؟ معادله ای را کامل حل کرده اید ؟ سادگی را به معنای واقعی چشیده اید ؟ بد بیاری آورده اید ؟ در یک قصه بوده اید ؟ کسی را دیده اید که ارزش عشق شما را داشته باشد ؟ یا اصلا سوالی به گوشتان خورده است که جوابش را کامل بدانید ؟

من خود ار.ضایی یک زن خیابانی هستم و تمام کلمه ها و سوال های بالا بریده ای از احساسات یک لحظه ی من است . وضع من با او خیلی دشوار است . احساس می کند عاشق یکی از مشتری هایش شده است که قبل از اینکه لخت شود کت شلوار می پوشد و او فکر می کند شاید یک مرد واقعی باشد . یک نفر نیست از او بپرسد این مرد واقعی چگونه سر راه تو قرار گرفته است ؟ اصلا مگر مرد واقعی هم پیدا می شود ؟

من با مرد ها مشکلی ندارم . مشکل اصلی من با گاندی است . 

وقتی یک نخ سیگار در دستانش بودم فهمیدم که بوسه از لبان یک زن چقدر می تواند وسوسه برانگیز باشد . یعنی راستش را بخواهید من اول فقط نیکوتین و قطران بودم که تبدیل به دود در ریه هایش شدم . انتقام عصبانی او بودن را تجربه کردم . افکار مرطوب در سرش شدم و قبل از اینکه خود ار.ضایی باشم ، وازدگی ملتهب او بودم . من وجود دارم . او گاهی به من پناه می آورد اما خیلی زود برایش به پایان می رسم .

یک مرد هستم که روبروی آیینه نشسته و هذیان می گوید . دیوانه ای هستم که عاشق یک فاحشه شده است و تا امروز هر وقت پول خرج کرده ام ، توانسته ام با عشقم باشم . حس خوبی دارم که آن مرد کت شلواری او را از این شغل لعنتی بیرون بیاورد و وارد یک زندگی خوب کند اما اینکه دیگر نتوانم او را ببینم به قطع دیوانه ام می کند .

مگر می شود که کسی از این شغل کنار بکشد ؟ اصلا مگر می شود که مردی عاشق فاحشه ها شود ؟ من یک بیمار روانی ام . من همان فاحشه هستم که فقط کمی خیالاتی شده است . مشتری هایم کم شده و اینجا تنها نشسته ام و برای خودم داستان می سازم و شاید باید به دنبال راه فراری باشم .

من کودک درون شکم مادرم هستم که با اینکه او هنوز از وجود من اطلاع ندارد احساس می کنم می توانم افکارش را بخوانم و خودم را به جای او تصور کنم .

من پدر کودکی هستم که قرار است فرزندش را به حال خودش رها کند و دلم برایش واقعا می سوزد .

من همسر یک مرد هستم که مشغول فکر کردن به یک داستانم که ممکن است به خاطر بی تفاوتی های من به او از اولین خیانتش به من شروع شود .

من اوج تنفر یک جامعه ی منضبط هستم که اینگونه ظاهر شده است .

من یک عکسم که در آتش می سوزد . عشق که دیگر وجود خارجی ندارد . من پول هستم که به مقدار خیلی زیاد در حساب شخصی یک نفر مانده ام . من علم هستم . مدرک مهندسی تکنولوژی الکترونیک یک نویسنده ی داستان های سک*سی  هستم . من تصویری از دنیای اطرافتان هستم که واقعیت ندارد . کودکی هستم که بعد از مدرسه در کوچه های نزدیک خانه اش گم شد و دیگر هیچ وقت پیدا نشد . من میان هیچ ها گم شده ام . من تاریخ هستم . من کرم هستم که در یک سیب لول می خورم . من زن همسایه هستم . مردی که آخر وقت با خانواده اش شام می خورد . من سیاهی لشگر این فیلم هستم . درد پریود همان زن که در حال زیاد شدن هستم . یک غده ی سرطانی در مغز یک دوست هستم که برنامه های زیادی برای زندگی اش داشت . من یک نویسنده هستم که دنیا می خواهد هر طور شده جلویش را بگیرد . من سال هایی از زندگی ات هستم که در حال گذشتنند . من تصویر تو در آیینه هستم . وقتی می خندی ، خنده ام می گیرد . رو برگردانی رو برمی گردانم . بغض گلوی تو هستم .

وقتی هر چیزی که باشم وجود خارجی ندارم ، چه فرقی می کند که چه چیزی باشم ؟ من همان طور که اولش گفتم و باورتان نشد ، خود ار.ضایی یک زن خیابانی هستم که هرگز اتفاق نمی افتم . 

من هیچ چیز نیستم . 

 


 

مهم نوشت : اگر به هر دلیلی اینجا تعطیل* شد بهhttp://volkswagen.blogsky.com  می رویم . 

بی ربط به هر چیز دیگر : این روزهای زندگی ام از ابتدا غیر قابل پیش بینی بود . همه چیز معکوس شده و مانع ام می شود . لطفا هیچ چیز را به حساب چیز دیگری نگذارید .